صوت کامل جلسه ۱۵۳ از درس‌گفتار پرده پوشانی، پرده انداز

دوشنبه, 05 اردیبهشت,1401

صوت کامل جلسه ۱۵۳ از درس‌گفتار پرده پوشانی، پرده انداز

وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ

و دوستم با هر كس كه ایشان را دوست دارد

جلسه صد و پنجاه و سوم

دفتر سی و هشتم: مهرورزان اهالی باران قسمت چهارم دوشنبه 1401/01/29   16 رمضان المبارک

در این جلسه  روایاتی  ازاظهار محبت های یاران امیرالمومنین (ع)  مورد بحث قرار  گرفت که در ذیل آن به شرح و واکاوی پرداخته شد

متن ترجمه  فارسی  روایت:

......روز سوم، عمّار بن ياسر به جنگ آمد و عمرو بن عاص نيز از آن سو به مقابله وى شتافت، و مردم جنگى بسيار سخت كردند و عمّار مى‏گفت: «اى اهل اسلام‏، آيا مى‏خواهيد كسى را كه با خدا و پيامبرش دشمنى مى‏ورزد و مى‏جنگد و بر مسلمانان ستم رانده و مشركان را تقويت كرده است بنگريد؟ (كسى را كه) چون خداوند اراده كرد از دين خود حمايت كند و رسولش را نصرت دهد و پيامبر صلى اللّه عليه بيامد، او هم چنان كه هويداست‏ از روى ترس، نه به خواست قلبى و طيب خاطر خويش اسلام آورد، و هنگامى كه خداوند جان پاك پيامبرش صلى اللّه عليه را باز گرفت، به خدا سوگند، ما از دشمنى او نسبت به هر مسلمان و دوستى‏ او با هر مجرم و جنايتكارى نيك آگاه بوديم. (خواهيد چنين كسى را بنگريد؟) هلا (بدانيد) كه او معاويه است، او را لعنت كنيد كه خدايش لعنت كناد، و با او بجنگيد زيرا او از همان كسان است كه نور خدا را خاموش مى‏كنند و به دشمنان خدا يارى مى‏دهند».

زياد بن نضر با سوارانش همراه عمّار بود، پس به او فرمان داد كه با سواران حمله آرد و او حمله كرد و مردانش پايمردى كردند، و عمّار نيز خود با نيروى پياده نظام حمله كرد و عمرو بن عاص را از قرارگاه خود براند. آن روز زياد بن نضر با برادر ‏ خود كه از بنى عامر بود و معاوية بن عمر عقيلى‏ ناميده مى‏شد- و مادرشان هند، زنى از بنى زبيد بود- به هماوردى بيرون آمدند و چون به هم رسيدند يك ديگر را شناختند و درنگ كردند، سپس هر يك از ديگرى جدا شدند، آن روز مردم نيز از ميدان بازگشتند.

---

پاسخ ابى ايّوب‏

ابو ايّوب به معاويه نوشت: « [اما بعد، تو به من نوشته‏اى‏] كه «دوشيزه‏ به شب زفاف گوهر رباى خويش، و نيز مرگ فرزندش را از ياد نمى‏برد.» و آن را براى خاطره قتل عثمان مثل آوردى. ما را چه‏ به قتل عثمان؟ به راستى كسى كه در يارى به عثمان دست بدست كرد و يزيد بن اسد و شاميان را از كمك به او بازداشت تو خود بودى و آنان كه او را كشتند بى‏گمان غير از انصارند.» و در پايان نامه خويش نوشت:

لا توعدنّا ابن حرب انّنا بشر

 

لا نبتغى ودّ ذى البغضاء من احد ...

     

اى پسر حرب ما را مترسان كه ما مردمى هستيم كه با هيچيك از كينه‏توزان (نسبت به آل محمد) دوستى‏ نپيونديم.

هر چند شما، تمام وابستگان به احزاب مخالف سخت بكوشيد ما هرگز دوستدارى‏ شما را نخواهيم.

ما همانانيم كه تمام مردمى را كه گمراه و دستخوش انحراف شده بودند به ضرب شمشير چندان زديم تا به راه راست آمدند.

اينك تو در صدد آنى كه ضرب دستى به ما نشان دهى تا ميان روح و پيكر (و پيروان و امام) را جدا كنى، ولى به مرادت نخواهى رسيد.

ما چندان كه لمعان سراب در فلات باير مى‏درخشد، از على جدا نخواهيم شد.

خواهى ما را از پس آن ياوريها كه به پيامبر داده‏ايم به ساكنان سنگلاخ جند تبديل كنى؟

اى گوسفندچران (كه بر مشتى بى‏اراده حكومت مى‏رانى) خداوند تكاپوى آنان (اتباع تو) را به گمراهى بينجاماند كه جز پيروى از شما چيزى نمى‏دانند و راه به جايى نبرده‏اند.

بدترين مرد، ذو كلاع، و جمله يحصبيان كه همگى چون تخم مرغهاى فاسد رها شده‏اند، به نابودى حق كوشيدند.

آيا ما از دستى كه صاحب آن ريشه كفر را بر كند و به مادر و فرزند (كفّار) اعتنايى نكرد، دفاع نكنيم‏؟

چون نوشته ابى ايّوب به معاويه رسيد سخت در هم شكست.

منبع روایت:

نصر بن مزاحم، پيكار صفين / ترجمه وقعة صفين - تهران، چاپ: دوم، 1370 ش.

جهت استفاده کامل از مباحث مطرح شده می توانید از فایل صوتی پیوستی را استفاده کنید

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2022 - All rights reserved.